جورواجــــــــــــــــــــــور
 
قالب وبلاگ
نويسندگان


          *بی‌دینان ژاپنی *


بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و
فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار
داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا شده
بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده میکنند و
معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این از شما
مراقبت کنیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

.... خود را مجبور به پیشرفت کنید

 

 

قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند

خود را مجبور به پیشرفت کنید

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های
اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.
بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،
قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های
دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت
طولانی تری را طی می کردند به همان میزان
آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی

ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این

ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری

فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.

آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا

منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای

قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر

بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب

بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را

متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست

نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن

هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در
مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از

کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند.

آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

 

"استعفا می دهم چون از روی مردم خجالت می کشم که زیردستانم رشوه گرفته اند"

آیا روزی چنین تیتری درباره مسوولان ایرانی خواهیم خواند؟!

وزیر راه‌‌آهن بنگلادش پس از متهم شدن منشی و دو معاونش به دریافت رشوه، از سمت خود استعفا کرد.

به گزارش الف به نقل از رویترز، پس از آن که سه تن از مقامات وزارت راه‌آهن بنگلادش به

دریافت رشوه در ازای کارچاق کنی برای یک پیمانکار خارجی راه آهن متهم شدند،

"سورانجیت سنگوپتا" وزیر راه آهن بنگلادش استعفا کرد و گفت به احترام افکار عمومی و

بخاطر پرهیز از جنجال و مهیا شدن زمینه انجام تحقیقات، از سمت خود کناره‌گیری کرده است.

برخی از کارشناسان در بنگلادش از این اقدام وزیر راه‌آهن بنگلادش به عنوان بخشی از

اقدامات نخست‌وزیر برای پاکسازی دولت پیش از برگزاری انتخابات عمومی در سال آینده

یاد کرده‌اند.

نخست‌وزیر بنگلادش پیش از این به دنبال پاسخگویی به انتقادها در مورد عدم مجازات

اعضای متهم به فساد و سوءاستفاده از قدرت در کابینه‌اش بوده است. وی پیش از

برگزاری انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۳ در حال انجام اقداماتی برای مقابله با مقامات

متهم به فساد و سوءاستفاده از قدرت است.

روزنامه‌های بنگلادش اعلام کردند وزیر راه‌آهن بنگلادش به دنبال استعفا گفت که با هدف

"تقویت مردم سالاری" تصمیم به استعفا گرفته است. وی گفت که هیچ دخالتی در این

پرونده دریافت رشوه نداشته است اما از مردم بنگلادش خجالت می کشیده که افراد

فاسد را به سمتهای مهم منصوب کرده و متوجه رشوه خواری زیر دستانش نشده است.

به گفته مقامات ضد فساد بنگلادش، پس از آنکه منشی شخصی و دو مقام رسمی این

وزارتخانه با حدود ۵۴ هزار دلار در مینی‌بوسی دستگیر شدند، قرار است وزیر راه‌آهن

بنگلادش در مورد این پرونده فساد مورد بازجویی قرار بگیرد.

این سه مقام وزارت راه‌آهن بنگلادش گفته‌اند که این پول را از وکیل یکی از مقاطعه کاران

بزرگ خارجی دریافت کرده بودند. 

[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

داستان ملت ایران

روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

منجی می تواند مردی باشد که با آتش زدن لباس ها و بلند کردن آنها توسط چوبدستی اش قطاری را از خطر نجات می دهد. می تواند پسرکی باشد که انگشتش را در سوراخ سد فرو می کند تا شهرش در امان بماند. پترس یا ریز علی هر کدام که سمبل فداکاری در ذهن کودکانه دوران دبستانمان باشد هر دو در یک نکته اشتراک دارند. آنچه این دو کرده اند و حالا می گویند داستان پترس افسانه ای بیش نیست سبب آرامش مردمان بسیاری گردیده اند. محمد و مصطفی نظرزاده دو برادر فوتبالیست بودند که در فوتبال بوشهر خوش درخشیده اند. محله جبری محله ای فوتبال خیز بود و این دو از همانجا قد کشیند. محمد نظرزاده گوش چپ بود و مصطفی نظرزاده مهاجم. محمد نظرزاده بعدها پسرانش را در قامت فوتبالیست تربیت کرد. مسعود و رضا نظرزاده در سالهای اخیر چهره شدند. مسعود نظرزاده در بازگشت به شاهین بوشهر بارها چوب کم حرف بودنش را خورد اما در فصل جاری بی تردید یکی از خوب های تیمش بود. کسی که بر حسب سابقه باید بازوبند می بست اما نبست! او این فصل برای اولین بار به دفاع راست رفت و کاری کرد که فیروز کریمی نمره عینک کارلوس کی روش را تعیین کند و چشمهایش را آب مرواریدی ببیند. حالا وقتی همه و حتی وحید طالب لو مغلوب حریف می شوند هواداران شاهین بوشهر منتظرند یکی مثل زورو یکی شبیه اسپایدر من سر برسد و نگذارد توپ به درون دروازه بغلتد. مسعود نظرزاده حالا پترس بوشهری هاست. آنجا که سد در آستانه شکستن است اوست که می آید و مانع از زیر آب رفتن شهر می شود تا شاهینش غرق نشود. او حالا در این فصل دوازده بار توپ را از روی خط دروازه بیرون کشیده است که این رکورد به احتمال زیاد در دنیا بی سابقه است. پترس بوشهری ها فصلی رویایی را سپری کرده است. او با نداری ها ساخته و دم برنیاورده است. بندری ها او را دیده اند که می گویند تیم را بومی کنید. روی بوم نقاشی شاهین بوشهر مسعود نظرزاده نگاره خوش نقشی است.گفتنیست که افرادی چون حسین ماهینی از ذوب آهن و مهدی کریمیان از سپاهان به بهانه مشکلات مالی شاهین حاضر نیستند برای استان و مردم خودشان خدمت کنند و مسعود اینگونه در میان مشکلات میتازد. /عبدالصمد ابراهیمی

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

سنگ پشت

پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می ‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی ‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.

کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.

و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی رسد. چرا؟

چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشید

[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

- قیمت جهنم چقدره؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشیش بدون هیچ فکری گفت:3سکه

مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت:لطفا سند جهنم را هم بدهید

کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:

- ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم.

اسم آن مرد، کشیش مارتین لوتر بود

[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

سلام.منو بخاطر اینکه پستی واسه تبریک سال جدید نذاشتم ببخشید.آخه من مسافرت بودم و اصلا کلا دیر به دیر به وبلاگم سر میزنم.سعی میکنم بیشتر سر بزنم و سرزدن ها و نظراتتون رو جبران کنم و با اینکه 9روز از عید گذشته ولی باز تبریک میگم به همگی و سال خوب و خوشی رو واستون آرزو میکنم.میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.اینو گفتم که بگم اینجا یعنی بوشهر بارون اومد و همه رو خوشحال و بهار و سرسبزی رو که داشت کم کم با ما خدافظی میکرد رو زنده کرد و این نوید سال نکویی رو میده.از ته دل آرزو میکنم سال خوب و خوشی واسه همه باشه.

[ ۱۳٩۱/۱/٩ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

داستان از زبان یه شخص ناشناس

ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.

البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحبش بده.

روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.

تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می‌کنند نمی‌توانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.

روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می‌شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟

این ساختمان فقط نصب پریز برق و نظافتش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می‌گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.

آنها با دهان باز نگاه می‌کردند می‌گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی‌اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

 

- تبلیغ نامزدهای انتخاباتی در مدارس ممنوع است
به خاطر حفظ سلامت روانی دانش‌آموزان

- رئیس مجلس: رسیدگی به امور مردم مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست
گاهی اوقات لازم هم هست

- رحیمی: با تدابیری که احمدی‌نژاد اندیشید، از رشد صعودی قیمت مسکن جلوگیری شد
مثل رشد تورم، آمار بیکاری، افزایش قیمت سکه و ارز!

- ساکنان مسکن‌‌ مهر، مستاجر دولت شدند
 اگه جرات دارین اجاره‌تون عقب بیفته!

- حمیدرضا ترقی: انتظار مردم از اصولگرایان یک لیست متحد است
توقعشون بالاست

- روح‌الامینی: اگر لیدرهای اصلاحات به میدان نیامدند اسم من را عوض کنید
بگذارید سعید حجاریان

منبع:ابتکار

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

از (نفتکوی بندر تهران) تا پرتماشاگر ترین تیم لیگ برتر / عبدالرضا کللی

 

 

تیم فوتبال نفت بندر تهران که هم اکنون بخاطر حمایتهای منطقه ویژه اقتصادی تهرانپارس جنوبی دارای یکی از پرتماشاگر ترین تیمهای لیگ برتر محسوب می شود با استفاده از ذخائر عظیم نفت و گاز بندر تهران و همچنین جزیره شمیرانات که هم اکنون یکی از برزگترین پایانه های صادرات نفت جهان به حساب می آید تیمی قدرتمند را در لیگ برتر برای خود تشکیل داده است .

این تیم که در دهه 1320 با همت پیشکسوتانی از جنس فوتبال در این شهر بندری با نام ((نفت کو ؟!)) در بندر تهران تشکیل شد و با کشف چاههای نفت در این منطقه به نفت تغییر نام یافت در این بین با کشف دخائر عظیم گاز در مناطق جنوبی این استان و فعالیت شرکت تهرانپارس جنوبی این تیم بیش از گذشته قدرتمند شد و مدتی هم بخاطر فعالیتهای شرکت پتروشیمی این تیم به نام ((نفتالین)) تغییر نام یافت اما بعد از دو سال مجددا با نام نفت بندر تهران به صحنه فوتبال کشور بازگشت و هم اکنون در دیدارهای خانگی بخاطر استقبال بی نظیر هوادارانش ادر ورزشگاه جای سوزن انداختن نیست .

دامنه فعالیتهای و درآمد های نفت و گاز در این منطقه آنچنان گسترش یافته که تیمهای سرخابی پایتخت هم از درآمد آن ارتزاق می کنند .

در همین اوصاف هواداران شاهین بوشهر نیز حیف دریغ می خورند که ای کاش استان بوشهر هم ذخائر نفت و گاز داشت تا شاهینشان این چنین در درد و رنج بی پولی غوطه ور نمی شد اما چاره چیست ؟ صد حیف و صد افسوس ...

البته در همین راستا هواداران شاهین بوشهر از مسئولین نفت بندر تهران درخواست دارند تا از این سرمایه ملی که در پایتخت وجود دارد سهمی هم به شهرهای جنوبی کشور و بخصوص استان بوشهر که فاقد ذخائر نفت و گاز هستند کمک شود تا بوشهریها هم همچون پایتخت نشینان دارای تیمی باصلابت در لیگ برتر شوند !!!

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

 

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت.
او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت.

طوفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم!

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهکاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام ما.
“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]


هیچ نیازی به گفتن اینکه من کیستم نیست، من آنم که هستم و انجام میدهم نه آنچه که

میگویم .امرسون میگوید: هیچ نگو، آنچه هستی چنان غرشی میکند که آنچه میگویی را

نمیتوانم بشنوم

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

اینترنت ‌حلزونی برای کاربر ایرانی!

در حالی که بیش از 70 درصد کاربران اینترنت در ایران با سرعت کمتر از 128 کیلوبیت بر ثانیه که آن هم با اختلالات متعددی روبرو است به اینترنت دسترسی دارند، مردم کشور کره جنوبی با سرعت متوسط 13 مگابیت بر ثانیه به اینترنت وصل می شوند.

توسعه اینترنت شاخص رشد اقتصاد شده و تمام کشورها این مهم را برای توسعه اقتصادی مبنا قرار داده اند این در حالی است که کارشناسان معتقدند باوجود ارتقای سرعت اینترنت از کیلوبیت به مگا، گیگا، پتا و یوتا، توقف در سرعت انتقال بر اساس کیلوبیت در ثانیه در کشور ما قابل قبول نیست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

 

 

امتحان فلسفه

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه:

امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه...!

بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه:

با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه...

بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد...

روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

کدوم صندلی ؟

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

پابلو نرودا

            "به آرامی آغاز به مردن می‌کنی"

ترجمه: احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

نصایح امروزی لقمان حکیم به پسرش 

پسرم! گروهی، اگراحترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار

پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت

پسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.

پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن

پسرم! با کسی که از روزنامه فقط نیازمندیهایش را میخواند دوستی نکن. آدم بیکار و بی اراده ای است


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

یادم باشدحرفی نزنم که دلی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد
یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

Bahar84.blogfa.com

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

 یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم که یکی از بچه های کلاس را دیدم. اسمش مارک بود و انگار همه‌ی کتابهایش را با خود به خانه می برد
با خودم گفتم: 'کی این همه کتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!'
من برای آخر هفته ام برنامه‌ ریزی کرده بودم. (مسابقه‌ی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانه‌ی یکی از همکلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌
من برای آخر هفته ام برنامه‌ ریزی کرده بودم. (مسابقه‌ی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانه‌ی یکی از همکلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

 

چهار  دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که  سر و روشون رو کثیف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یکراست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار.

آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!

استاد عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میک نند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:
.
.
.
..
.
یک)   نام و نام خانوادگی:                          ۲نمره

دو )  کدام لاستیک پنچر شده بود؟           ۱۸نمره
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

به نظر شما دلیل وجود این همه آگهی فروش کلیه چیه؟اون وقت میگن مردم حق سر دادن این شعار رو ندارن:نه غزه  نه لبنان      جانم فدای ایران

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

براورده شدن حاجت.غیر از اینم راهی نیست.

 

خودتون قضاوت کنید.این سوءاستفاده آشکار از دین نیست.آیا واقعا باید حاجتمون رو اینجور بدست بیاریم.؟کتاب خسرو شیرین و هزاران کتاب دیگر ممیزی میشوند یا اصلا مجوز چاپ نمیگیرند و کتابهایی امثال این به سادگی و بدون دردسر مجوز میگیرند.آیا این شایستگی ملتیه که از اون بنام ملت شریف یاد میکنین.؟فقط میتونم بگم افسوس

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]

 

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:

ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد ...
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]


دولت می تواند اینترنت را رایگان کند
مدیر یک شرکت اینترنتی



    یک مدیر شرکت اینترنتی معتقد است که دولت باید اینترنت را به صورت رایگان در اختیار شرکت های اینترنتی و ارائه کنندگان قرار دهد تا شرکت ها براساس سیستم توزیع از مردم پول دریافت کنند.
    باقر افخمی در «ایسنا»، با تاکید بر اینکه امروزه اینترنت به عنوان ابزاری مهم و تاثیرگذار محسوب می شود، اظهار کرد: دولت می تواند با رایگان کردن ارائه اینترنت به شرکت های اینترنتی نقش تولی گری را در پایین آوردن قیمت داشته باشد، زیرا قیمت اینترنت برای دولت رقمی محسوب نمی شود و می تواند آن را رایگان در اختیار شرکت ها قرار دهد.
    این مدیر شرکت اینترنتی تاکید کرد: دولت باید بندویت یا همان پهنای باند را به صورت رایگان در اختیار شرکت های اینترنتی قرار دهد تا شرکت های ارائه کننده طی فرآیند فروش این کالابه مردم و رساندن اینترنت به N یوزر درآمد کسب کنند.
    وی افزود: با توجه به اینکه تنها بستر ارتباطی پهنای باند از طرف شرکت مخابرات ارائه می شود، شرکت های خصوصی در این حوزه با کاهش عملکرد و کارآیی مواجه شده اند، به همین خاطر افراد متخصص در این شرکت ها هم با مشکلات مختلفی در زمینه کاری خود مواجهند.
    این مدیر شرکت اینترنتی تصریح کرد: شرکت های خدمات اینترنتی با ارائه اینترنت پرسرعت، به مبحث پشتیبانی توجه فراوانی دارند و در این حوزه به کاربران خود خدمات قابل قبولی می دهند.
    به گفته او بخشی از هزینه هایی که شرکت های خدمات اینترنتی از ارائه اینترنت پرسرعت ADSL از کاربران دریافت می کنند، برای خدمات پشتیبانی است که توسط شرکت های خدمات اینترنتی ارائه می شود.
    افخمی در پایان گفت: یکی از شاخص های رشد و توسعه یافتگی هر کشوری، میزان دسترسی کاربران به اینترنت است و اگر مردم به اینترنت به عنوان کالای لوکس نگاه کنند، طبیعی است بسیاری از کارها با مشکل مواجه شده و معضلاتی به وجود می آید.
    
    
 روزنامه دنیای اقتصاد

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حســــین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.امیدوارم از وبلاگ بدون بازدیدم خوشتون بیاد.اسم من حسین 18سالمه و بوشهریم.من برعکس دیگران میگم از این وبلاگ تا میتونید کپی برداری کنید ولی کپی برداری با ذکر منبع باشه و تو نظرات بهم اعلام کنین که از فلان مطلب کپی برداشتین.راستی به مطالب قدیمی وبلاگ هم یه سری بزنید.
RSS Feed

!-- HTML Codes ramsarmusic.com -->

قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو